شيخ ذبيح الله محلاتى

123

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هنگامى كه مرا در آب انداخته‌اند براى شستن آن آب بجان من همه آتش بود و هرچه فرياد مىكردم كسى بداد من نمىرسيد و كفن من پاره‌هاى آتش بود حتى تابوت و مركبى كه جنازهء مرا بر آن بسته‌اند همه از آتش بود و آن دو ملك عذاب از من جدا نمىشدند حال من بدين منوال بود تا در صحن مطهر آن دو ملك عذاب از من دور شدند و داخل صحن مطهر نگرديدند و تابوت و كفن من به حال اوليه خود برگشت چون مرا وارد حرم كردند ديدم حضرت رضا بالاى صندوق نشسته و توجه به زوار خود دارد من طلب شفاعت كردم و التماس كردم به من التفات نفرمود چون مرا در بالاى سر بردند پيرمردى را ديدم نورانى به من فرمود طلب شفاعت بنما از حضرت رضا عليه السّلام تا ترا شفاعت بنمايد و الا اگر ترا از صحن بيرون بردند حال تو كما فى السابق خواهد بود و آن دو ملك عذاب در صحن انتظار ترا مىكشند من گفتم طلب شفاعت كردم به من اعتنائى نكرد فرمود او را به حق مادرش فاطمه زهرا قسم بده كه دست رد به سينه تو نخواهد زد اين مرتبه او را قسم دادم به حق فاطمه زهرا سلام اللّه عليها مرا شفاعت كرد و آن دو ملك عذاب رفته‌اند و دو ملك رحمت آمدند و مرا به اين نعمت و دولت رسانيدند . حكايت چهارم رد كردن فاطمه پسر بناء را به بدرش در شرح قصيدهء ابى فراس حمداني از كتاب در النظيم از احمد بن حنبل روايت كند كه هنگام طواف خانه كعبه مردى را ديدم به پيراهن كعبه آويخته ( و هو يستغيث و يبكى و يتضرع ) اين وقت من نزديك رفتم گفتم اى مرد ترا چه مىشود كه چنين جزع مىكنى گفت من مردي از بنايان مىباشم كه ابو جعفر منصور مرا بعمارت بغداد گماشته بود و من ترا بحديثى عجيب حديث كنم به شرط اينكه آن را مستور بدارى تا من زنده هستم من قسم ياد كردم كه با كسى نگويم گفت منصور يك شب مرا طلبيد و گفت اين شصت نفر از اولاد على بن ابى طالب بايستى همه را تا صبح در ميان ديوار بگذارى من پنجاه نه نفر آنها را در ميان اسطوانها نهادم .